اتاقم

از اینجا به بعد کی میدونه که چی سرنوشتمونه

تموم شد 95سخت تموم شد.پر حادثه پر اشوب.دعوا حلقه خواستن نخواستن ..... .
دغدغه دغدغه وتضاد.... .
دغدغه ها و تضاد ها هنوز  ادامه داره هنوز هستش.حتی امروز.کنسرت ابی رو میبینم و مورمور میشم از حس خوب قدیم و از فکر اینکه عصر چی میشه دستام یخ کرده.
ابی رو میبینم و موهای سفیدش به پیر شدن فکر میکنم و میگم کاش زمان نگذره هیچ وقت همینجا بایسته.به عصر فکر میکنم و میگم کاش فقط سریع بگذره و سریع بشه اخر هفته.هی بگذره هی نگذره....

   + ف ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٦
comment نظرات ()

من پر ازوسوسه های رفتنم...

ماه هاست شیرین ترین رویام رفتنه.دل کندن و دور شدن از این شهر از ادما از همه ی کسایی که میشناسم. جتی دوسشون دارم.از این خونه.از مادر از پدر.
فرار کردن از همه.از خودم.باید قطعش کرد و انداختش دور باید این عضو عفونت کرده رو. فرار کرد از  این درد مستمر.از این عفونت که جزویی از خودمه.
ولی میمونم.میمونم و دردم میگیره و لبخندمیزنم.میمونم و میگندم.میگندم....

   + ف ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

دستان دور ما تماسی بدون حس،یک عمر استرس همه ی عمر استرس....

میترسم.از اینکه نمیدونم چیا واقعین میترسم.به چشمای قهوه ایش فکر میکنم میترسم.
به این یه سال و نیم فکر میکنم و میترسم.به چیزی که هست فکر میکنم و میترسم.به چیزی که نیست فکر میکنمو میترسم.به پیشرفت این مدت نگاه میکنم و میترسم. به ادامه ی مسیر نگاه میکنم میترسم.ازموندن میترسم.از رفتن میترسم.تو تمام ارزوی من بودی از ارزوم میترسم.از خودم میترسم.
از خودم بیشتر از همه چی میترسم....

   + ف ; ٤:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ آبان ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

بی واهمه،بی واهمه،بی واهمه....

تو تنهاییاتو بزار رو دوش من
صدای تو لالایی میشه تو گوش من....
هی تکرارش میکنم و تکرارش میکنم.چه حس خوبیه.و یه سوال عجیب تر که میپیچه.
صدای تو لالایی میشه تو گوش من؟؟؟
حتی بدترش.صدای کی لالایی میشه تو گوش من....
گوش کنید

   + ف ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

یه زندگی به من بدهکاری...

امشب یادم میمونه.امشبی که فرط بی کسی گوشیمو بغل کردم و زار زدم چون تنها چیزی بود که مونده بود کنارم.سالهاس مونده.
زار زدم برای تموم این26سالی که حقم نبود و نحمل کردم.
اگه اون بالا هستی امشب منو بادت باشه.اگه هستی و عادلی امشب منو یادت باشه.
اگه هستی برای امشب باید بهم جواب بدی.اگه هستی برا امشبو یادت باشه که  به من زندگیمو بدهکاری

   + ف ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ امرداد ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

وسوسه ی سفر...

تو تمام این راه هاکه جلو رومهفقط به یکیش اطمینان دارم که درسته.اینکه بکنم از این شهر.از همه.از خونه.از ارش.یه جا که خانوادمو گم کنم.یه جا که خودمو گم کنم.
ولی نمیدونم شجاعتشو دارم یا نه.اینجا خیلی غریبم خیلی دلم میخواد غریبه بشم....

   + ف ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

میدونم زنده میمونم.ولی نمیدونم چی ازم میمونه...

کاش میشد اهنگا بیان بیرون.بشینن کنارت.اونقد که میشد بهشون تکیه کرد.وقتی بی پناهیتو میدیدن دستتو میگرفتن و از این روزا و ادما و شهر و زندگی میدزدیدنت.میبردنت یه جای دور.یه جایی که هیشکی رو نشناسی.هیشکی نشناسدت.
کاش میشد اهنگا ادمو ببلعن و یه کلمشون میشدی همیشه بودی و هیچ وقت نبودی.

   + ف ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن... .

میتونی شیطان باشی،رسوا و فراری و نفرینی،ولی عاشق.هی با تمام وجودت بگی لیلی... .
اسمم لیلی نیس.لیلی کسی نیستم.از لیلی بودن میترسم.اگه لیلی بشم و کسی اینجوری لیلی صدام نزنه.

ای لیلی

   + ف ; ٧:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد