اتاقم

 

زمستون شلوغی بود!!!خیلیییییی.پر از اتفاق های یهویی!!!حتی تموم کارای عقب افتاده انجام شد.حتی دانشگاهیی که بیخیالش شده بودم هم یهو شد!!!
واین2ماه اخر!!!اینکه میگه دیگه الان وقتش گذشته که بی دلیل تموم کنی و پشت پا بزنی.اگه این2ماه نبودمطمئن میگفتم 24سالگی خوب بود ولی خب یه مرد همه چیزو میتونه عوض کنه واین ترسناکه... .
نمیدونم20 روز میرم که از همه چی فرار کنم یا میرم انرژی بگیرم واسه برگشتن و جنگیدن!ولی خوبه اونقد از دغدغه ها دور بشی و بدونی هیچ کاری دیگه نمیتونی انجام بدی بعد راحت میشینی و اب میوه ی طعم هلو میخوری و زیر افتاب بی حال اوایل بهار موهاتو رها میکنی

عکس از هدی رستمی

   + ف ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩۳
comment نظرات ()

من هم یواشکی در خواب تو راه میروم،انگار نه انکار که نیستیم دیگر... .

فاصله ی جاییه که این پسر بچه ها خوشحال واستادن تا جایی که من واستادم رو میگن زندگی.
ترسناکه برای دیدن این فاصلهه من روی قبرا واستادم.قبر،قبر،قبر... .

 

عنوان:بد،شا.هین نج.فی
عکس:خودم

دیروز سلانه سلانه با یه دوربین کل شهر رو  گز کردم.تقریبابرا اولین بار عکس میگرفتم.
این2واحد عکاسی دانشگا باعث شد بفهمم نه تنها عکس خیلییی دوس دارم که عکاسی رو خیلیی بیشتر دوس دارم.حالا هرکی هم بخواد فکر کنه با این کادر بندی و تکنیک مزخرف سوژه حروم میکنم مهم نیس... .

   + ف ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ اسفند ،۱۳٩۳
comment نظرات ()

میترسم زندگیم غیر عادی بشه،شایدم میترسم زندگیم عادی بشه

غیر عادی ترین چیز دنیاس این که یکی به من بگه لباس گرم بپوش و نهار بخور و با قطار برو یه ساعت راه رو هم،یا بیرون وانستا سرده.من فلان جا میرم ،رسیدی دانشگا؟،اینجا سرده قبل اینکه برسی بگو یکی بیاد دنبالت،نمیترسی تنها بری،نمیترسی بالا تنها میخوابی وهزار تا چیز دیگه!

   + ف ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ اسفند ،۱۳٩۳
comment نظرات ()