اتاقم

یکی هم نیس بگه روانی تو که پتانسیل جسمی و روحیش رو نداری نکن

قبلا از اینکه برای من یهو همه ی اتفاقا باهم اتفاق میافته گفته بودم دیگه(از دست این برادر فیل.ت.ر چی باید هی یاداوری کنم)
الان دقیقا همونجوری شده و من احساس میکنم از فشار بار روانی و کاری دچار تپش قلب شدیدم!!!یهو2تا مصاحبه کاری خفن دارم تو این هفته که از فکرش مو به تنم راست میشه بعد هم قبول شدنش هم نشدنش یه درده.اینکه قبول شم به دفتر خودمون چی بگم که نمیام !اینکه قبول شم دیگه کار خیلیی سخت و پر استرس و مسولیت بایه محیط پر از تنش و جنگه.دانشگاه قبول شدنو منی که برا مدیریت داشتم ذهنم رو اماده میکردم.رانندگی.این هورمون روانی پرولاکتین!یه خروار پروژه ی دانشجویی که گرفتم و خب پروژه های دوستان عزیزم.و اشناهای رو اعصابی که فقط وفقط وقتی کار دارن سراغ منو میگرن و یه نیمه نابغه ی رتبه3رقمی!
تیر خلاص وقتی بهم میخوره که از خودم میپرسم دارم درست میرم یا اشتباه میکنم؟و هیچ جوابی ندارم.
هیچ،هیچ،هیچ*

عکس از شا.هین ن.جفی

   + ف ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳٩۳
comment نظرات ()