اتاقم

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم،که سرنوشت درختان باغمان تبر است...

دلم میخواد فرار کنم.ولی این دفعه از خودم.از خودم که میتونم اینقد مخرب باشم.از خودم که میتونم اینقد سنگدل باشم.از خودم که میتونم اینجوری نابود کنم.از خودم که میتونم اینقد با خودم بی رحم باشم.از خودم که بیشتر از هر موجودی تو دنیا عوضیم و نامردم برای خودم.از خودم متنفرم.بیچاره خودم.... .
*شاعر تمام شده/شا.هین نج.فی

   + ف ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳٩٤
comment نظرات ()