اتاقم

قسم به این شب و این شعر های خط خطیم،دوباره برمیگردم به شهر لعنتیم

هیچی دیگه باید دوباره بار بندیل جمع کنم برم همون دانشگا خودمون.5صبح بیدار شدنا تا ساق پا تو برف رفتنا.تحویل پروژه حتی همون استادا.املت و ترشی رانندگان.حراست دم در.بوی دائمی کاج تو زمستونا.تموم جاهایی که اینجا ازش نوشتم و پاک شدن رو الان میرم حضورن لمس کنم باز.جاده و اتوبوس و اهنگ و پروژه.
انگار خداوند متعال بعد از پست قبلی خواستن یه بزنن پس کله ی ما که خوبت شدحالا بشین هم پروژه های خودت رو انجام بده هم بچه ها رو!
به طرز ناخواگاهی هم هی تو ذهنم میاد که انگاردارم دوباره برمیگردم به شهر لعنتیم ولی من متضاد اون "من"لعنتی شدم اون "من" انگار تموم شد... .

 

عنوان:شاعر تمام شده/شا.هین نج.فی
عکسم بهمن 87اولین صحنه ای که مواجه شده بودم باهاش قبل از اینکه برسم دانشگاه

   + ف ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ بهمن ،۱۳٩۳
comment نظرات ()